راز داری از منظر قران واحادیث .....


  

 اهمیت رازداری از دیدگاه قرآن و سنت

از قدیم الایام، همواره تجسس در زندگی دیگران امری نکوهیده و مذموم بوده که مردم از آن نهی می‌شدند. تو خود را به جای دیگران بگذار؛ کیست که دوست داشته باشد اسرار زندگی‌اش هویدا شود و همگان، حکایت تلخ و شیرین زندگی‌اش را بدانند؟ یک لحظه تجسم کن که حرف زندگی خصوصی‌ات را اطرافیان بدانند؛ شاکی می‌شوی؟

مفهوم راز در لغت و اصطلاح

راز به معنای سرّ، آن چه باید در دل نهفته باشد و چیزی که باید پنهان بماند یا به اشخاص مخصوصی گفته شود، است. حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیش‌تر و پیش‌تر از هر کس، از اعمال، حالات، رفتار، عیوب و گناهان بندگانش با خبر است، اما حلم، بردباری، پرده‌پوشی و رازداری او بیشتر از همه است.

گـــور خــانـه‌ی راز تــو تـا دل شـود            آن مـرادت زودتــــر کــامل شـود

گفـت پیغمبر که هر که سرّ نهفت            زود گــردد بـا مراد خـویش جفت

دانه‌ها، چون در زمین پنهان شود           سرّ آن، سرسبزی بستان شود

زر و نقــره، گـــر نبــودنـدی نهــان            پــرورش کـی یـافتنـدی زیـر کان

راز داری

اول: حفظ اسرار دیگران؛ خصوصا اگر کسی انسان را امین خود قرار داده و رازی را نزد او به امانت بگذارد. در حدیثی داریم: مجالس امانتند. امانت همیشه یک شیء مالی و مادی نیست، مطلبی که در یک مجلس بیان شود هم امانت است.

دوم: حفظ راز خویشتن؛ اگر امروز با کسی دوست هستید، حدّ را نگه دارید؛ آن‌چنان که بعد موجب گرفتاریتان نشود.

در روایات می‌خوانیم: حفظ آبروی مومن به اندازه‌ی خون او احترام دارد و ارزشمند است. به همین دلیل، ما هم باید حرمت دیگران را رعایت کنیم و هم باید حرمتی را که خداوند برای ما قرار داده ضایع نکنیم.

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی

دیدگاه قرآن

«عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا: دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌سازد» (جن/ 26)

خداوند متعال، از همه‌ی اسرار مطلع است و از تمام اتفاقات، آگاه؛ اما با این وجود، هیچ کس از اسرار غیب او آگاه نیست. خداوند متعال خود، رازهای بندگانش را می‌پوشاند و به همین دلیل بر رازداری تاکید دارد.

دیدگاه اهل بیت علیهم‌السلام

امام علی علیه السلام: «کسی که در نگهداشتن راز خود ناتوان باشد، در حفظ راز دیگران توانا نباشد.» و یا «راز تو در بند توست. اگر آن را فاش کنی تو در بندش خواهی شد.» و یا «صدرالعاقل صندوق السره: سینه‌ی خردمند، صندوق راز اوست.» و یا «نسبت به دوست خویش هر مهربانی و هر خیرخواهی را می‌توانی، انجام بده؛ اما در یک امر محتاط باش: در نهایت اطمینان و اعتماد، اسرارت را به او نگو.»

نگاه بزرگان

حکایت اول: غلامی طبق سرپوشیده‌ای بر سر داشت و خاموش و بی‌صدا در راهی می‌رفت. شخصی در راه به او برخورد و پرسید: «در این طبق چیست؟» غلام چیزی نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تا بداند زیر آن سرپوش که روی طبق کشیده‌اند چیست. غلام گفت: «فلانی! اگر قرار بود که همه‌ی افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش روی آن نمی‌کشیدند!»

حکایت دوم: امام علی علیه‌السلام وقتی برای مالک اشتر رهنمودهای حاکمیت بر مردم را بیان می‌کند، به لزوم رازداری تاکید می‌کند: «از مردم آنان که عیب‌جوترند از خود دور کن، زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امت در پنهان کردن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آن چه بر تو پنهان است، آشکار گردانی و آن چه که هویداست بپوشانی که داوری در آن چه از تو پنهان است ،با خداوند جهان است. پس چندان که می‌توانی زشتی‌ها را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند.»

   

 

 

 


  1. انس بن مالک -رضی الله عنه- خدمتکار رسول خدا صلى الله علیه و سلم بود. یکی ازروزها داشت با پسربچه های مدینه بازی می کرد، پیامبر صلى الله علیه و سلمنزد آنان آمده و به آنان سلام کرد و کاری را به انس سپرد. پس از آنکه انسوظیفه اش را به انجام رسانید پیش مادرش برگشت. مادرش از او علت دیرکردنشرا پرسید. انس پاسخ داد: رسول الله صلى الله علیه و سلم کاری را از منخواسته بود. مادرش پرسید: چه کاری؟ انس پاسخ نداده و گفت: این یک راز است. مادر انس از این کار وی خوشنود شده و رازداریش او را شگفت زده نمود و بهاو گفت: کسی را از راز رسول خدا صلى الله علیه و سلم باخبر مساز! [مسلم

    * وقتی شوهر حضرت حفصة دختر حضرت عمر بن خطاب -رضی الله عنهما- فوت کرد،عمر رضی الله عنه از عثمان بن عفان خواست تا وی را به نکاح خویش درآورد. حضرت عثمان رضی الله عنه پاسخ داد: بگذار دراینمورد فکر کنم. بعد از چندروز عثمان رضی الله عنه حضرت عمر رضی الله عنه را دید و گفت: چنین بهتردیدم که در این وقت ازدواج نکنم. سپس حضرت عمر رضی الله عنه از حضرتابوبکر صدیق خواست تا با دخترش حفصة ازدواج کند، ابو بکر پاسخ مثبت یامنفی نداد و حضرت عمر رضی الله عنه از او دلگیر شد.

    بعد از چند شب پیامبر صلى الله علیه و سلم از او خواستگاری نموده و حضرتعمر او را به ازدواج آن حضرت درآورد. وقتی ابو بکر رضی الله عنه وی را دیدگفت: حتماً از من دلگیر شدی وقتی حفصه را به من پیشنهاد نمودیی و پاسخیندادم؟ حضرت عمر رضی الله عنه گفت: آری. حضرت ابو بکر رضی الله عنه گفت: چیزی مرا باز نداشت از اینکه در برابر پیشنهادی که کردی جوابی دهم، جزاینکه میدانستم که پیامبر صلی الله علیه وسلم او را یاد کرده بود و من کسینبودم که راز رسول الله صلی الله علیه وسلم را افشاء کنم و اگر پیامبر صلیالله علیه وسلم او را می گذاشت، قبولش می کردم(با او ازدواج می کردم). [بخاری].

    * رازداری چیست؟

    رازداری همان حفظ اسرار، و پنهان داشتن مسائل خصوصیاست که مردم نباید از ان اطلاع حاصل نمایند.

    انواع رازداری:

    موراد بسیاری هست که یک مسلمان باید در آن رازداری خویش را حفظ نموده و موضوع را برای هیچ کس بازگو ننماید، از جمله: 

    رازداری و حفظ اسرار: 

    مسلمان درحفظ اسرار نهایت سعی خود را می کند، حال این اسرار مربوط به خوداو باشد یا آنکه مربوط به شخص دیگری باشد به او اعتماد نموده است. درصورتنگاهداشتن اسرار توسط تو، احساس امنیت و آرامش کرده و درغیر اینصورت درمعرض خطر و ضرر و زیان خواهد بود. 

    حفاظت مسلمان از اسرار دیگران نشانگر امانت داری اوست و دلیل اعتماد مردمبه او و در راستی گفتارش شک نداشته باشند. اما درصورتیکه انسان رازدارینبوده و اسرار دیگران را فاش می کند، مورد تنفر مردم بوده و کسی به اواعتماد نمی کند. پیامبر صلى الله علیه و سلم فرموده است: (إذا حدَّثالرجلُ الحدیثَ ثم التفت فهی أمانة) [ترمذی] یعنی: "وقتی کسی سخنی گفت ورویش را برگرداند، (سخن او نزد شما) امانت است." زمانی که پیامبر صلى اللهعلیه و سلم قصد غزوه ای داشت، تا وقتی که لشگر تجهیز و آماده ی نبرد میشد، کسی را از زمان و مکان آن باخبر نمی ساخت. 

    بزرگان در مورد رازداری و فاش نساختن سر گفته اند: کسی که رازش را فاشسازد کارهایش تباه گردد و آنکه رازش را نگاه داشت، کارهایش به سامان است. و نیز گفته اند: ضعیف ترین انسان کسی است از مخفی داشتن راز خویش ناتوانباشد. 

    حضرت عمر بن خطاب -رضی الله عنه- می گوید: کسی که راز خویش نهان دارد، در کارهایش صاحب اختیار امور است.

    و می فرماید: راز خویش را هرگز بر کسی آشکار نمی سازم تا بعد او را ملامتنکنم، تا دلم از آن جهت تنگ تر نگردد.(که چرا رازم فاش گشته است.)

    حضرت علی -رضی الله عنه- می گوید: راز تو چون اسیری در دست توست و زمانیکه آن را برزبان راندی تو در دست آن اسیر می گردی.

    شعری در این زمینه می گوید:

    إذا المـرء أَفْـشَی سِـرَّهُ بلسانــه
    ولام علیه غیرَهُ فَهـو أحـمـــقُ
    إذا ضاق صدر المرء عن سر نفـسـه
    فصـدر الذی یُسْتَوْدَعُ السِّرَّ أَضْیَـقُ

    معنی: 
    "آنکه راز خویش بر زبان راند و آنگاه
    دیگران را به فاش کردنش ملامت کند نادان است
    چون اگر تو سینه ات نتوانست رازت نگاه دارد




    مخفی داشتن اهداف:

    وقتی که مسلمان قصد انجام کاری به بهترین نحو ممکن را داشته باشد، بهتراست که آن را تا هنگام به انجام رسیدن و پایان کار، آن را پنهان داشته وبا هرکس که برخورد می کند در مورد آن صحبت ننماید. پیامبر خدا صلى اللهعلیه و سلم برای دست یافتن به اهداف و نتایج مطلوب در کارها به رازداری ونهان داشتن آن موضوع توصیه نموده و می فرماید: (استعینوا على إنجاحالحوائج بالکتمان، فإن کل ذی نعمة محسود) [طبرانی و بیهقی] یعنی: "دربرآورد حاجات خویش رازداری پیشه کنید، چرا که هر صاحب نعمتی مورد حسادتدیگران است."

    کتمان اسرار منزل:

    چیزی که در خانه می گذرد را باید همچون رازی نهفته داشته و برای دیگرانبازگو نکرد. روابط میان فرد و همسرش را کتما نموده و برای سایرین چیزی ازآن را فاش نسازد، چرا که آن امانتی است در اختیار وی.

    دراین باره پیامبر صلى الله علیه و سلم می فرماید: (إن من أَشَرِّ الناسعند الله منزلة یوم القیامة، الرجل یُفْضِی إلى المرأة وتفضی إلیه ثم ینشرسرها) [مسلم] یعنی: "همانا از بدترین مردم در نزد خدا از روی مرتبه در روزقیامت، مردیست که با زن همبستر می گردد و زن با او همبستر می گردد، سپسراز زن را آشکار می کند."

    کتمان عیب دیگران:

    انسان مسلمان درباره ی دیگران حرفی نمی زند که باعث آزار آنان گردد و چشمخویش از حرام فرومی پوشاند. خداوند متعال کسانی را که اقدام به بی آبرونمودن مسلمانان می ننمایند را به عذابی دردناک بیم داده و می فرماید: {إنالذین یحبون أن تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب ألیم فی الدنیاوالآخرة والله یعلم وأنتم لا تعلمون} [نور: 19] یعنی: "کسانى که دوستدارند که زشتکارى در میان آنان که ایمان آورده‏اند شیوع پیدا کند براىآنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و خدا[ست که] مى‏داند و شمانمى‏دانید."

    وقتی فرد مسلمان مرتکب معصیتی شد ه یا گناهی از او سر می زند، آن را پیشخود پنهان می دارد و نزد مردم در مورد ان چیزی نمی گوید و البته به سویتوبه روی آورده و از خداوند طلب امرزش می کند. افرادی نیز هستند که بهگناهان خویش افتخار نموده و آن را پیش دیگران بازگو می نمایند، پیامبر خداصلی الله علیه و سلم آنان را "مجاهرین" یعنی اعلان گران نامیده است کهشامل عفو و بخشش خداوند نمی گردند. آن حضرت درباره ی آنان می فرماید: (کلأمتی معافًى إلا المجاهرین، وإن من المجاهرة أن یعمل الرجل باللیل عملا،ثم یصبح وقد ستره الله، فیقول: یا فلان عملتُ البارحة کذا وکذا، وقد باتیستره ربه، ویصبح یکشف ستر الله علیه).
    [متفق علیه] یعنی: "همه ی امتم مورد عفو قرار می گیرند، مگر اعلانکنندگان، و از زمره ی اعلان این است که مرد در شب عملی را انجام دهد، وباز صبح کند، در حالیکه خداوند آنرا بر وی پوشیده داشته، و بگوید ای فلانمن دیشب چنین و چنان کردم، در حالیکه شب را سپری کرده و خداوند آنرا بر ویپوشیده، و او صبح کرده و آنچه را که خدا پوشیده داشته ظاهر می کند"

    کتمان و رازداری حرام:

    گفتیم که رازداری کاری است پسندیده و پیامبر خدا صلى الله علیه و سلم برآن تأکید فراوان داشته اند، اما مواردی هست که جایز نیست آن را کتماننموده و بلکه لازم است آن را کاملاً بازگو کرده و در این حالت نه گناه استو نه ایرادی بر آن وارد است. از جمله ی موارد مذکور این ها هستند:

    شـهادت و گواهی:

    جایز نیست که انسان مسلمان شهادتی را کتمان ننماید. بلکه بر او واجب استکه آن را مطابق آنچه دیده است بیان نموده و چیزی را از قلم نیاندازد. خداوند متعال به کتمتان ننمودن شهادت فرمان داده و می فرماید: {ولا تکتمواالشهادة ومن یکتمها فإنه آثم قلبه} [بقرة: 283] یعنی: "و شهادت را کتمانمکنید، و هر که آن را کتمان کند قلبش گناهکار است‏، و خداوند به آنچهانجام مى‏دهید داناست "
    همچنین پروردگار متعال می فرماید: {ومن أظلم ممن کتم شهادة عنده من اللهوما الله بغافل عما تعملون} [بقرة: 140] یعنی: "و کیست‏ستمکارتر از آن کسکه شهادتى از خدا را در نزد خویش پوشیده دارد و خدا از آنچه مى‏کنید غافلنیست."

    خرید و فروش:

    فروشنده ی مسلمان وظیفه دارد که در مورد کالایی که می فروشد هرچه می داندبیان داشته و در معامله صداقت داشته باشد تا آنکه خداوند متعال در تجارت ومعاملاتش برکت و فزونی قراردهد. رسول خدا صلى الله علیه و سلم در اینزمینه فرموده است: (الْبَیِّعان بالخیار ما لم یتفرقا، فإن صدقا وبیَّنابُورِکَ لهما فی بیعهما، وإن کتما وکذبا مُحِقت برکة بیعهما) [بخاری] یعنی: "هردو معامله کننده (فروشنده و خریدار) اختیار دارند تا زمانی که ازهم جدا نشوند، و اگر راست گفتند و بیان نمودند در معامله شان برکت نهادهمی شود. اگر پوشیدند و دروغ گفتند، برکت معامله شان از میان می رود."

    علم و دانش:

    جایز نیست که فرد مسلمان علم را کتمان نماید. پنهان کردن علم گناهینابخشودنی و بزرگ است و مستوجب شدیدترین مجازات ها از جانب خداوند بوده ولعنت خداوند شامل حال وی خواهد بود.
    پروردگار متعال در قرآن کریم می فرماید: { إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَمَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُلِلنَّاسِ فِی الْکِتَابِ أُولَئِکَ یَلعَنُهُمُ اللّهُ وَیَلْعَنُهُمُاللَّاعِنُونَ} [بقرة: 159] یعنی: " کسانى که نشانه‏هاى روشن و رهنمودى راکه فرو فرستاده‏ایم بعد از آنکه آن را براى مردم در کتاب توضیح داده‏ایمنهفته مى‏دارند آنان را خدا لعنت مى‏کند و لعنت‏کنندگان لعنتشان مى‏کنند."

    همچنین می فرماید: {ولا تلبسوا الحق بالباطل وتکتموا الحق وأنتم تعلمون} [بقرة: 42] یعنی: " و حق را به باطل درنیامیزید و حقیقت را با آنکه خودمى‏دانید کتمان نکنید."

    در روز قیامت پنهان دارنده ی علم چنان برمی خیزد که افساری از آتش بر دهاناوست، بخاطر کتمان علم و بخلی که داشته و بدلیل آنکه مردم را از علم خویشبی بهره ساخته است. پیامبر صلى الله علیه و سلم فرموده اند: (من سئل عنعلم فکتمه، ألجمه الله بلجام من نار یوم القیامة) [ابوداود و ترمذی و ابنماجه] یعنی: " کسی که از او در باره ی دانشی بپرسند و او آن را بپوشاند،در روز قیامت به لگامی از آتش لگام کرده می شود." 

    بنابراین انسان مسلمان باید که علم و دانش خویش و نیز شهادت حق را هرگز پنهان ندارد.

    مترجم: مسعود
    مصدر: سایت نوار اسلام
    [تنها کاربرانی که عضو شده اند و از طریق ایمیل عضویتشان فعال شده می تواند این لینک را ببینندشنبه 17/10/1390
  • تاریخ :

 رازداری ،کلید ارتباط موفق

 «کنترل زبان» در زندگی جایگاه مهمی دارد و به موضوعاتی چون: دروغ، غیبت، افتراء، لغو و بهتان و در بخشی هم به «رازداری» مربوط می شود. این موضوع در زندگی روزمره نیز بسیار مهم بوده و توانایی رازداری یک مهارت محسوب می شود

توجه به اخلاق از اولین لحظات آغاز زندگی بشر تجلی نموده و اخلاق چون درّی ملاک تمایز انسان از سایر موجودات بوده است و تجلی گاه مقام آدمیت. اخلاق به عنوان یکی از نیازهای ضروری بشر همواره در درون او باقی است و با گذشت زمان و تغییر مکان از میان نمی رود. مانند: کمال طلبی، زیبایی دوستی، خدا جویی و ...تا آنجایی که پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «همانا من برای اتمام و آموزش کامل اخلاق مبعوث شدم.»(1)برای جلوگیری و حل و رفع مشکلات اخلاقی و اجتماعی و سازگاری و برخورد موثر و منطقی با موقعیت‌های گوناگون زندگی و تامین سلامت روانی و اجتماعی افراد جامعه بایستی به موضوعات آداب معاشرت و اخلاقیات جامعه توجه کافی داشت و با فرهنگ سازی و اطلاع رسانی افراد جامعه، از بروز ضد اخلاقیات جلوگیری نموده و در نتیجه جامعه ای خالی از هر گونه مفاسد اخلاقی و ... را به ارمغان آورد. در این بخش با توجه به موضوع راز داری بیانگر این مطلب می باشیم که حفظ اسرار از مواردی است که سلامت روانی و اجتماعی جامعه در گرو حفظ آن می باشد.

در زندگی فردی و اجتماعی انسان اموری وجود دارد که فاش شدن آنها و در نتیجه، آگاه شدن دیگران از آنها نه تنها منافع فرد را به خطر می‌اندازد و مخاطراتی برایش به همراه می‌آورد، بلکه ممکن است اشخاص مرتبط با وی را نیز متأثر کند. گاهی نیز فاش شدن این امور که از آنها به عنوان راز نام برده می‌شود، خود شخص را درگیر نمی‌کند و صرفاً روی دیگران تأثیر می‌گذارد. حفظ شدن ماهیت راز- یعنی پوشیده ماندن آن ـ نیازمند صفتی است که در انسان‌ها با نام رازداری شناخته می‌شود.

روان‌شناسان رازداری را مخفی کردن عمدی اطلاعات از دیگران تعریف کرده‌اند که دارای سه ویژگی اجتماعی بودن، آگاهانه بودن و فعالانه بودن است. از این تعریف چنین بر می‌آید که راز موضوعی است که حداقل یک‌نفر آگاهانه آن را از حداقل یک‌نفر دیگر پنهان ‌کند. بنابراین، رازداری پدیده‌ای اجتماعی است که به واسطه آن اطلاعات خاصی از عده‌ای از افراد پنهان می‌شود و تنها گروه خاصی از افراد می‌توانند از آن آگاه شوند. از طرفی، فرد رازدار آگاهانه در مورد فاش نکردن رازی که می‌داند تصمیم می‌گیرد. در نهایت، شخصی که از رازی آگاهی دارد برای پوشیده نگه داشتن آن تلاش‌هایی می‌کند که معمولاً در متن محیط‌های اجتماعی رخ می‌دهد. برخی از این تلاش‌ها که در حوزه عوامل بیرونی یا درونی فرد رخ می‌دهند، عبارتند از: پنهان کردن سرنخ‌ها، عوض کردن موضوع صحبت، اجتناب از رویارویی با افرادی که ممکن است موجب فاش شدن راز شوند، واپسرانی افکار واحساسات مربوط به راز، و غلبه بر میل به افشای راز.

روان‌شناسان رازها را به دو دسته تقسیم کرده‌اند: شخصی و مشترک. راز شخصی مطلبی است که فرد آن را از هر شخص دیگری پنهان می‌کند، اما راز مشترک مطلبی است که چند نفر از آن مطلعند اما آن را از دیگران مخفی می‌کنند.

روانشناسان چند عامل را به عنوان انگیزه و هدف فرد از رازداری شناسایی کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به محافظت، قدرت و کنترل، هویت و استقلال، اعتماد و صمیمیت، و نیاز به تعلق اشاره کرد

راز، به اقتضای حرمتش باید پنهان و پوشیده بماند و گرنه راز نمی شد. در این هیچ تردیدی نیست.

گفته اند: غلامی طَبَق سرپوشیده ای بر سر داشت و خاموش و بی صدا در راهی می رفت. یکی از افراد، در راه به او برخورد و پرسید: در این طَبَق چیست؟ غلام چیزی نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تا بداند زیر آن سرپوش که روی طبق کشیده اند چیست؟ غلام گفت: فلانی! اگر قرار بود که همه افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش روی آن نمی کشیدند!

رازهای درونی افراد نیز همین گونه است. اگر آن را به این و آن بگویید، از «راز» بودن، می افتد.

با مردم بیگانه مگو راز دل خویش         بیگانه، دل راز نگهدار ندارد

راز فاش شده، مثل یک زندانیِ گریخته از محبس است که بازگرداندنش به بازداشتگاه بسیار دشوار است.

تیری که از کمان رها گشت و گلوله ای که از سلاح شلیک شد، دیگر به کمان و سلاح برنمی گردد. «راز»، همان زندانی است، همان تیر و گلوله است و دهان، و سینه تو، همچون زندان. مانند چلّه کمان و مانند خشاب اسلحه، تا وقتی که رها نشده، مصون و پنهان است. همین که از چنگت گریخت و از تفنگت شلیک گشت، دیگر از اختیار تو بیرون رفته است. اگر تا آن لحظه، راز در گروگان تو بود، اینک تو در گرو آنی.

به تعبیر زیبای امیرالمؤمنین(ع):

«سِرُّکَ اَسیرُکَ، فَاِنْ اَفْشَیْتَهُ صِرْتَ اسیرَهُ»(2)

راز تو اسیر توست، اگر آشکارش ساختی، تو اسیر آن شده ای.

 

به قول سعدی:

خامشی به که ضمیر دل خویش     به کسی گویی و گویی که: مگوی

ای سلیم! آب ز سرچشمه ببند    که چو پرشد، نتوان بست به جوی(3)

 

راز فاش شده، مثل یک زندانی گریخته، یا گلوله رها شده است پس باید از فاش شدن راز، جلوگیری کرد. پس آنچه زمینه برخی کدورتها و گله ها میان افراد می شود، گاهی زمینه اش دست خودِ «صاحب سرّ» است که نمی تواند رازدار خویش باشد. راز را حتی به دوستان هم نباید گفت، اگر واقعا «راز» است و پنهان بودنش حتمی! چرا که همان دوستان صمیمی تو هم دوستان صمیمی دیگری دارند. همان افراد مورد اعتماد هم به کسان دیگری «اعتماد» دارند، آنان هم به «همه کس» نمی گویند، ولی به «بعضی» چطور؟ شاید!

باز هم به قول شاعر شیراز، سعدی حکیم:

«رازی که پنهان خواهی، با کسی در میان منه، اگر چه دوست مخلص باشد، که مر آن دوست را دوستانِ مخلص باشد!»(4)

 

نگهبانان راز، هر چه کمتر باشند، محفوظ تر است. برخلاف نگهداری از چیزهای دیگر که زیادی نگهبانان، آن را سالمتر نگاه می دارد. اسرار، هر چه صندوقهای متعددتر داشته باشد، ناامن تر و در معرض فاش شدن است. «کلّ سرٍّ جاوَزَ الأثنینِ شاعَ». هر رازی که از دو نفر فراتر رفت پخش خواهد شد.

افشای اسرار، نشانه ضعف نفس و سستی اراده است. به عکس، «کتمان راز» دلیل قوت روح و کرامت نفس است و ظرفیت شایسته و بایسته یک انسان را می رساند.

حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیش و پیش از هر کس، از اعمال و حالات و رفتار و عیوب و گناهان بندگانش باخبر است، اما ... حلم و بردباری و پرده پوشی و رازداری او بیش از همه است. اگر خداوند، کارهای پشت پرده و پنهانی بندگانش را افشا کند، آیا کسی با کسی دوست می شود؟ اگر خداوند، «آن کارهای دیگرِ» مردم را رو کند، برای چه کسی آبرو و حیثیّتی باقی می ماند؟ خداوند، کریم است و آبروداری و خطاپوشی می کند و زشتکاریهای پنهانی مردم را فاش نمی سازد، و گرنه کیست که در برابر افشاگریهایش بتواند تاب آورد؟

این همان است که در دعای کمیل می خوانیم: «وَ لا تَفْضَحْنی بِخفیِّ مَآ اطّلَعْتَ علیه مِن سِرّی ...»

باری ... «امانت»، تنها در باز پس دادن فرش همسایه یا مراقبت از گلدانهای او نیست.

«آبرو» از هر سرمایه ای بالاتر است و با رازداری می توان «آبروداری» کرد. کسی که از عیب پنهان و راز مخفی کسی مطلع می شود و آن را در بوق و کرنا می کند، گناهکار است و مدیون حق مردم. تعجب است که گاهی رازهای خصوصی بعضی خانواده ها زبان به زبان نقل می شود و صغیر و کبیر از آن آگاهند!

حضرت رضا(ع) در حدیثی فرموده است: مؤمن، هرگز مؤمن راستین نخواهد بود مگر آنکه سه خصلت داشته باشد: سنتی از پروردگار، سنتی از پیامبر و سنتی از ولیّ خدا. آنگاه سنت و روشی را که مؤمن باید از خدا آموخته و به کار بندد، «رازداری» معرفی می کند: «وَ امّا السُنَّةُ مِنْ رَبّهِ کِتمانُ سِرِّهِ»(5)

اگر حرفی را از کسی شنیدی که راضی به نقل آن برای دیگری نبود، نقل آن گناه است. اگر بیان یک راز، آبروی خانواده ای را به خطر اندازد، فردای قیامت مسؤولیت دارد و پاسخ گفتن به آن بسیار دشوار است.

مگر «خون»، عامل بقای انسان نیست؟ و اگر خون از بدن برود، جان هم پر می کشد. اسرار هم همین حکم را دارد

انگیزه فاش ساختن راز در حکمتهای بلند بزرگان آمده است: «صدور الاحرار، قبور الاسرار». سینه های آزادمردان، گور رازهاست. باید دلی پاک و ایمانی محکم و اراده ای استوار داشت، تا به افشای راز این و آن نپرداخت. اگر انسان بتواند هر چه کمتر از اسرار مردم مطلع باشد، بهتر است و احتمال فاش کردن آن هم کمتر.

 

راهها و مسیرهایی که انسان را در جریان «اطلاعات» و «اسرار» قرار می دهد، اینهاست

«پرحرفی» از لابه لای پرحرفیهای انسان، بسیاری از «اسرار مگو» از زبان می پرد. درمانش نیز کم حرفی است.

 «خودنمایی» این خصیصه، بیشترین ضربه ها را می زند. یعنی وانمود کردن اینکه انسان در جریان است و با «بالا»ها ارتباط دارد و اخبار دست اول را می داند یا آدم مهمی است، سبب می شود خیلی از اسرار را (چه شخصی و چه مربوط به نظام) باز بگوید.

«دوستی»  آنان که روی رفاقت و صمیمیت، اسرار محرمانه را می گویند و به عواقب آن بی توجهند، گاهی دوستانه دشمنی می کنند!

«وسایل ارتباط جمعی» گاهی آنچه از طریق رسانه ها، بی سیم، تلفن، جراید، عکس و فیلم، نامه، حرفهای عادی مردم کوچه و بازار و در مجالس و محافل مطرح می شود، رازها را فاش می سازد. و ... برخی علتها و راههای دیگر.

چه ژرف و زیباست این کلام حضرت صادق(ع):

«سِرُّکَ مِنْ دَمِکَ فلا یَجرینَّ مِنْ غیرِ اَوداجِک»(6)

راز تو از خون تو است، پس نباید جز در رگهای خودت جاری شود!

و مگر «خون»، عامل بقای انسان نیست؟ و اگر خون از بدن برود، جان هم پر می کشد. اسرار هم همین حکم را دارد.

باری ... باید زبان را در حفظ راز، یاری کرد. راز، امانت است. در حفظ آن باید کوشید. چه بسا اختلافها و کدورتهایی که ریشه در افشای اسرار این و آن دارد.

 

 

رازداری

«راز»، به اقتضاى حرمتش باید پنهان و پوشیده بماند و گرنه رازنمى‏شد. در این هیچ تردیدى نیست.

گفته‏اند: غلامى طبق سرپوشیده‏اى بر سر داشت و خاموش وبى‏صدا در راهى مى‏رفت. یکى از افراد، در راه به او برخورد و پرسید:در این طبق چیست؟ غلام چیزى نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تابداند زیر آن سرپوش که روى طبق کشیده‏اند چیست؟ غلام گفت:فلانى! اگر قرار بود که همه افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش‏روى آن نمى‏کشیدند!

 

رازهاى درونى افراد نیز همین گونه است. اگر آن را به این و آن‏بگویید، از «راز» بودن، مى‏افتد.

با مردم بیگانه مگو راز دل خویش                بیگانه، دل راز نگهدار ندارد.

راز فاش شده، مثل یک زندانى گریخته از محبس است که‏بازگرداندنش به بازداشتگاه بسیار دشوار است.

تیرى که از کمان رها گشت و گلوله‏اى که از سلاح شلیک شد،دیگر به کمان و سلاح برنمى‏گردد. «راز»، همان زندانى است، همان تیرو گلوله است و دهان، و سینه تو، همچون زندان. مانند چله کمان و مانندخشاب اسلحه، تا وقتى که رها نشده، مصون و پنهان است. همین که ازچنگت گریخت و از تفنگت‏شلیک گشت، دیگر از اختیار تو بیرون‏رفته است. اگر تا آن لحظه، راز در گروگان تو بود، اینک تو در گرو آنى.

r رازدارى در روایات
به تعبیر زیباى امیرالمؤمنین(ع): «سرک اسیرک، فان افشیته صرت اسیره‏؛ [۱] 

راز تو اسیر توست، اگر آشکارش ساختى، تو اسیر آن شده‏اى.

 


خامشى به که ضمیر دل خویش                     به کسى گویى و گویى که: مگوى.

اى سلیم! آب ز سر چشمه  ببند                     که چو پر شد، نتوان بستن  جوى[۲] 

r راز خود را تنها خود نگهبانى کن
پس آنچه زمینه برخى کدورتها و گله‏ها میان افراد مى‏شود، گاهى‏زمینه‏اش دست‏خود «صاحب سر» است که نمى‏تواند رازدار خویش‏باشد. راز را حتى به دوستان هم نباید گفت، اگر واقعا «راز» است و پنهان‏بودنش حتمى! چرا که همان دوستان صمیمى تو هم دوستان صمیمى‏دیگرى دارند. همان افراد مورد اعتماد هم به کسان دیگرى «اعتماد»دارند، آنان هم به «همه کس‏» نمى‏گویند، ولى به «بعضى‏» چطور؟ شاید!

باز هم به قول شاعر شیراز، سعدى حکیم:

«رازى که پنهان خواهى، با کسى در میان منه، اگر چه دوست مخلص باشد، که‏مر آن دوست را دوستان مخلص باشد!»[۳] .

نگهبانان راز، هر چه کمتر باشند، محفوظتر است. برخلاف‏نگهدارى از چیزهاى دیگر که زیادى نگهبانان، آن را سالمتر نگاه‏مى‏دارد. اسرار، هر چه صندوقهاى متعددتر داشته باشد، ناامن‏تر و درمعرض فاش شدن است. «کل سر جاوز الاثنین شاع‏»؛

هر رازى که از دو نفر فراتر رفت پخش خواهد شد.

r رازدارى نشانه شایستگى 
علاوه بر رازهاى خودتان، اسرار مردم نیز همان حکم را دارد.همان طور که باید ظرفیت نگهدارى از راز خودت را داشته باشى و آن‏را پیش دیگران نگویى، رازى را هم که کسى با تو در میان گذاشته، یا ازاسرارى به نحوى آگاه شده‏اى، باید نگهبان و امین باشى. قدرت‏رازدارى و ظرفیت‏حفظ اسرار را هم باید نسبت‏به آنچه به خود وزندگیت مربوط است داشته باشى، هم نسبت‏به دیگران و اسرارشان.

افشاى اسرار، نشانه ضعف نفس و سستى اراده است. به عکس،«کتمان راز» دلیل قوت روح و کرامت نفس است و ظرفیت‏شایسته وبایسته یک انسان را مى‏رساند. نگهبانى از «راز مردم‏» و «راز نظام‏» هم ازتکالیف اجتماعى است.

«حفظ لسان‏» و «کنترل زبان‏» در مباحث اخلاقى و روایات، جایگاه ‏مهمى دارد و به موضوعاتى چون: دروغ، غیبت، افترا، لغو و بهتان ودر بخشى هم به «رازدارى‏» مربوط مى‏شود. کسى که نتواند رازدار مردم‏باشد، گرفتار یک رذیله اخلاقى و معاشرتى است و باید در رفع آن‏بکوشد. تقوا و تمرین مى‏تواند راهى مناسب به شمار آید.

r از خدا بیاموزیم
چه بسا انسان از بعضى اسرار دیگران آگاه شود، اما باید امین مردم‏بود و آبرویشان را نریخت و برایشان مشکل پدید نیاورد.

حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیش و پیش از هرکس، از اعمال و حالات و رفتار و عیوب و گناهان بندگانش باخبراست، اما ... حلم و بردبارى و پرده‏پوشى و رازدارى او بیش از همه‏است. اگر خداوند، کارهاى پشت پرده و پنهانى بندگانش را افشا کند،آیا کسى با کسى دوست مى‏شود؟ اگر خداوند، «آن کارهاى دیگر» مردم رارو کند، براى چه کسى آبرو و حیثیتى باقى مى‏ماند؟ خداوند، کریم‏است و آبرودارى و خطاپوشى مى‏کند و زشتکاری‌هاى پنهانى مردم رافاش نمى‏سازد، و گرنه کیست که در برابر افشاگری‌هایش بتواند تاب‏آورد؟ این همان است که در دعاى کمیل مى‏خوانیم: «و لا تفضحنى بخفى‏ما اطلعت علیه من سرى ... ».

بارى ... «امانت‏»، تنها در باز پس‏دادن فرش همسایه یا مراقبت ازگلدانهاى او نیست. «آبرو» از هر سرمایه‏اى بالاتر است و با رازدارى‏مى‏توان «آبرودارى‏» کرد. کسى که از عیب پنهان و راز مخفى کسى مطلع‏مى‏شود و آن را در بوق و کرنا مى‏کند، گناهکار است و مدیون حق مردم.تعجب است که گاهى رازهاى خصوصى بعضى خانواده‏ها زبان به زبان‏نقل مى‏شود و صغیر و کبیر از آن آگاهند!

حضرت رضا(ع) در حدیثى فرموده است: مؤمن، هرگز مؤمن‏راستین نخواهد بود مگر آنکه سه خصلت داشته باشد: سنتى ازپروردگار، سنتى از پیامبر و سنتى از ولى خدا. آنگاه سنت و روشى را که‏مؤمن باید از خدا آموخته و به کار بندد، «رازدارى‏» معرفى مى‏کند: «و اماالسنه من ربه کتمان سره.»[۴] .

اگر حرفى را از کسى شنیدى که راضى به نقل آن براى دیگرى‏نبود، نقل آن گناه است. اگر بیان یک راز، آبروى خانواده‏اى را به خطراندازد، فرداى قیامت مسؤولیت دارد و پاسخ گفتن به آن بسیار دشواراست.

r راز زشتى غیبت
چرا غیبت‏حرام است و زشت‏ترین معصیت؟ چون خمیرمایه‏اش‏همان افشاى اسرار و بدیها و معایب دیگران است. مگر آبروى رفته رامى‏توان دوباره بازگرداند و مگر آب ریخته را مى‏توان جمع کرد؟

اگر از اختلافات خانوادگى زن و مردى خبر دارى، چه نیازى ولزومى به طرح و افشاى آن؟

اگر در کسى نقطه ضعفى سراغ دارى، با کدام حجت‏شرعى ومستمسک دینى آن را فاش و پخش و بازگو مى‏کنى؟

مگر مى‏توان هر چه را دانست، گفت؟

مگر گفتن هر راستى واجب است؟

r اسرار نظام 
برخى از اسرار، به یک نظام و حکومت‏یا تشکیلات مربوطمى‏شود که باید محفوظ و مکتوم بماند. اسرارى که مهمتر و حیاتى‏تر ازرازهاى شخصى یک فرد است و فاش شدنش براى دشمن، ضررهاى‏جبران‏ناپذیرى براى خودى در پى دارد.

همان طور که خراب بودن قفل در خانه‏تان را نباید دیگران بدانند،و همان سان که نابسامانى اوضاع داخلى زندگى شما، نباید به ملا عام وبر سر زبان مردم کشیده شود، اوضاع درونى یک نظام نیز جنب

/ 1 نظر / 1375 بازدید

خدا لعنت کنه عمر و عمری دوست رو